تحلیل سر به سر شدن دخل و خرج در اقتصاد

سر به سر شدن دخل و خرج چیست؟
سر به سر شدن دخل و خرج سطح درآمدی است که در آن دقیقاً هیچ سودی کسب نمیکنید. محاسبه به این شکل است که تمام هزینه های ثابت خود را جمع کنید و بر حاشیه سود ناخالص تقسیم کنید. بنابراین به عنوان مثال، اگر 10 هزار تومان هزینه ثابت دارید و درآمد ناخالص شما 40 درصد است، بنابراین برای از بین بردن سطح نیاز شما باید 25000 تومان بفروشید. اگر مقدار هزینه های ثابت افزایش یابد یا حاشیه ناخالص کاهش یابد، نقطه شکستگی بالا خواهد رفت. برعکس، اگر مقدار هزینه های ثابت کاهش یابد یا حاشیه سود ناخالص افزایش یابد، نقطه شکست کاهش مییابد.
نحوه استفاده از سر به سر شدن دخل و خرج
پس چرا ما از آن استفاده میکنیم؟ برای دو نوع تحلیل مالی خوب است. اولین مورد زمانی است که شما برای اولین بار به یک واحد تجاری نگاه میکنید، معمولاً به عنوان یک فرد خارجی، مانند یک مشاور یا تحلیلگر بانکی و میخواهید بدانید که به طور بالقوه میتواند درآمد کسب کند یا خیر.
به عنوان مثال، اگر یک کارخانه به طور بالقوه بتواند 1 میلیارد تومان درآمد کسب کند و نقطه شکست در آن 2000000 تومان است پس ظرفیت خوبی برای افزایش سود بالقوه وجود دارد اما در جایی که واقعاً میدانید سودمندی سر به سر شدن دخل و خرج برعکس است، جایی که نقطه سر به سر شدن دخل و خرج آنقدر زیاد است که شرکت به معنای واقعی کلمه هرگز نمیتواند درآمد کسب کند نقطه شکستگی از توانایی تولید آن بالاتر است.
این مقاله را نیز بخوانید: هزینه یابی مبتنی بر فعالیت
تحلیل مورد دوم
دومی خیلی بهتر است. بهتر از این جهت که بسیاری از صاحبان مشاغل هیچ سرنخی ندارند که ساختار هزینه ایشان به آنها اجازه نمیدهد هرگز درآمدی کسب کنند.
نوع دوم تجزیه و تحلیل سرعت برای تصمیمات مدیریتی است. معمولاً این شامل یکی از دو زیر مجموعه های اصلی است. اولین مورد این است که اگر یک شرکت سفارش بزرگی را با حاشیه سود ناخالص نسبتاً کمی داشته باشد، در واقع شکست بزرگی اتفاق میافتد، اگر حاشیه سود ناخالص جدید واقعاً کوچک باشد، تجزیه و تحلیل نشان میدهد که سفارشات جدید ممکن است کل ظرفیت کارخانه را تحت شعاع قرار دهد و حتی مسدود کند.
این امر همچنین یک نکته خوب برای تجزیه و تحلیل دقیق بیان میکند، و آن این است که ممکن است یک شرکت برای یافتن سفارشات کافی برای استفاده از ظرفیت کارخانه خود، مجبور به کاهش قیمت شود. نتیجه این میشود که گاهی اوقات بالاترین سطح سود در جایی کمتر از حداکثر ظرفیت یک کارخانه اتفاق افتاده است.
خرید تجهیزات
تحلیل دوم و تحلیلی که بیشتر با آن درگیر میشویم این است که آیا خرید تجهیزات جدید ارزشمند است؟
ما چندین مورد دیده ایم که با اضافه کردن یک تجهیزات جدید و پیچیده، پایه هزینه ثابت آنقدر افزایش مییابد که هیچ راهی برای شکستن شرکت وجود ندارد یا فقط در صورت استفاده از تقریباً کل ظرفیت خود این کار را انجام میدهد. ما نمیخواهیم آنچه را که قبلاً در مورد بودجه بندی سرمایه شرکت تبیین کرده ایم تکرار کنیم.
بنابراین برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد آن، میتوانید از مشاوران مالی شرکت ملک مشورت بگیرید. برای اهداف این بحث، فقط بخاطر داشته باشید که میتوانید واقعاً توجه مدیریت را به خود جلب کنید زیرا آنها متوجه میشوند که خرید یک دارایی بزرگ میتواند کل کارخانه را کاملاً متضرر کند و آنها هم به هیچ عنوان از این قضیه خشنود نمیشوند.
همچنین ، توجه داشته باشید که نقطه ای که شرکت معمولاً بیشترین سود را کسب میکند نقطه قبل از سرمایه گذاری شرکت در تجهیزات جدید است. وقتی سرمایه گذاری جدید انجام میشود معمولاً برای افزایش ظرفیت هزینه ها افزایش مییابد چون تقاضای محصول برای استفاده از ظرفیت جدید کافی نیست بنابراین باعث میشود که سود کاهش یابد.